مسعی (محل سعی بین صفا و مروه)
این دیوار بلند، روبروی مسعی است و کوه ابوقبیس بوده که پشتش شعب ابیطالب بوده و روی اون دو مسجد شقالقمر و بلال قرار داشته. البته الان اثری ازشون نیست.
این هم نمای دیگهای از بخش بیرونی مسعی است. اون تیر چراغ برق اول رو میبینید؟ محل تولد حضرت فاطمه همون حدودا بوده که مثل خیلی جاهای دیگه، اثری ازش نیست و هیچ نشونهای نداره.
این کتابخونهٔ مکه، روبروی مسعی است. مولد (محل تولد) پیامبر بوده. باز خوبه در قالب کتابخونه حفظش کردهن!
کوه صفا
مسعی - همون محل سعی بین صفا و مروه. اون مهتابی سبزها رو میبینید. توی این فاصله آقایون باید هروله یا شتاب کنن..
کوه مروه- پایان هفت دور سعی اینجاست. همینجا حلق و تقصیر انجام میشه و مردم بعد از سعیشون، میشینن دعا میکنن.
در حال حلق... یعنی کوتاه کردن قسمتی از موی سر. سطل آشغالها هم برای همین اونجاست ;)
اینجا بازم مسعی است. موقع نماز عصره. وقت نماز که میشه، هر کی در حال سعی هست، میپیونده به صف نماز.
این هم یه جور خاصی از ویلچر. آقایونی هم که ایستادهن، پول میگیرن و کسایی که ناتوان هستند رو روی همین ویلچرها بین صفا و مروه "سعی" میدن!
صوالین جمع صالون هست. آرایشگاه. اینجا درست پشت مروه است. آقایون، اغلب برای کچل کردن مراجعه میکنن!
اولین تجربهٔ عکاسی با شاتر باز! اگه بیشتر باز میذاشتمش، بهتر هم میشد. عکس از روی پشت بوم مسجدالحرام
این عکس مال قبل از ماه رمضونه که خلوته.
طواف تو ظلّ آفتاب
رکن حجر الاسود
عکس رو از پشت حجر اسماعیل گرفتم
الهی قسمتتون بشه همین طوری بچسبید به دیوار کعبه.
ناودون طلا. حجر اسماعیل روبروشه. سفارش شده زیر ناودون و توی حجر نماز حاجت بخونیم.
این عکس رو یه جور خاصی دوست دارم. فکر کن چقدر نزدیک درب ایستادهم و با وجود اون مأمورا این عکس رو گرفتم!
مشتاق شدم ببینم روی قفل در کعبه چی نوشته. توی عکس بعدی سایز بزرگترش رو گذاشتم. برید ببینیدش.
فول اسکرینش رو ببینید. دقت میفرمایید چه عبارت مهمی روش هک شده!!!
این هم همون بزرگترین برج ساعت دنیاست که درست بغل مسجدالحرام ساخته شده و نمای این سمت مسجد رو کلا داغون کرده. افتخارشون این هست که بزرگترین برج الله اکبر هم هست. (بالای ساعت الله اکبر هک شده). انشالله که قصدشون خیر بوده!
ایشون هم حاجی کوچولوی ما، آقا محمدحسیناند. عزیز دل میباشند کلا.
ایشون حاجی کوچولوی ما، آقا محمدحسیناند. عزیز دل میباشند کلا.
محمدحسین بغل باباش. کنار رکن یمانی. در حال زیارت و تبرک و اینها.
ایشون حاجی کوچولوی ما، آقا محمدحسیناند. برادرزادهمه.
اینجا مسجدی هست که پشت ضلعی که بین رکن غربی و یمانی ساخته شده. البته جدااز مسجدالحرام نیست. میخوره به درب ملک فهد. نمیدونم اسم خاصی داره یا جزئی از مسجدالحرامه.
سفرههای افطار، از بعد از نماز عصر پهن میشد. این عکس رو برادرم گرفته.
چای و خرما، که بعد از نماز عصر توی سفرههای افطار توزیع میشه.
منارهٔ درب ملک فهد، یکی از دربهای مسجدالحرام.
درب ملک فهد، یکی از دربهای مسجدالحرام.
مأموران نظافت در حال شستشوی کف... توی سه سوت با آب و مادهٔ شوینده زمینها رو میشستن و خشک میکردهن.
عرفات-جبل الرحمه کوهی که آدم و حوا بعد از هبوط، اینجا به هم رسیدند.
اون کوه روبرویی، کوه نور هست. همون که غار حرا توشه. محل فلش، اون بالا سمت چپ عکس، غار حرا قرار گرفته. خیلی فاصله است. خدا قوت داده بود به پیامبر و حضرت علی و خدیجه (س) جدا!
مردمی که دارن از کوه نور بالا میرن، تا به غار حرا، اولین محل نزول وحی برسند. حدود یک ساعت و نیم راه هست تا غار حرا
قبرستان ابوطالب محل دفن ابوطالب و عبدالمطلب و خدیجه و پسرای پیامبر و خیلی از اقوام دیگهٔ رسول الله
قبرستان ابوطالب میگن قبر خدیجه (س) کنار این درخته است.
مزدلفه قرار بوده محل زیارت باشه!
مزدلفه محمدحسین که جذب اسباببازیها و عروسکهایی که حرکات موزون(!) می نمودند، شده
چادرهای سفید عرفات
محمدحسین برادر زادهم و حاجی کوچولومون
محمدحسین، در حال قرائت قرآن برادر زادهم و حاجی کوچولومون
محمدحسین برادر زادهم، مثل خیلی از بچهها، عاشق آب بازی و در حال مهندسی شیر آب البته این شیرها آب نداشت!
این کمربنده رو میبینید دور کت و کول بچه بستهن؟ از پشت، بند بلندش توی دست بابای این بچهاست. دو مورد از اینا دیدم. به بچههاشون میبندند که زیاد دور نشن و بتونن کنترلشون کنند. آدم رو یاد قلاده میاندازه. خیلی غیرانسانی و تهوعآوره
حاج محمدحسین کوچولو بعد از برگشتن از مسجدالحرام توی یه روز داغ!
توی تابلوهای شهر مکه، کوچکترین اثری از گرافیک نمیشه دید
مسجد تنعیم وقتی برای دومین بار میخواستیم محرم بشیم، از اینجا محرم شدیم که خارج از حد حرم بود، اما جزء مکه یه بار توی ماه شعبان محرم شدیم و یه بار توی ماه رمضان
این هم سالن انتظار فرودگاه جده... فرودگاه حجاج فضای وسیعی بود
و هواپیمای سعودی که باهاش رفتیم و برگشتیم...